سخت است هنگام وداع ...
انگاه که میدانی چشمانی که در حال عبور است
پاره ای از وجود تو را نیز باخود خواهد برد...
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط خاطره در جمعه هجدهم آبان 1386 ساعت 21:43 موضوع | لینک ثابت
می دونی چرا بین انگشتای دست فاصله هست ؟
چون یه روز دستی پیدا می شه که این فاصله رو پر کنه ...
نوشته شده توسط خاطره در جمعه هجدهم آبان 1386 ساعت 21:30 موضوع | لینک ثابت
سنگدل مباش
ایینه
از تصور دلهای سنگ
می شکند...
نوشته شده توسط خاطره در پنجشنبه هفدهم آبان 1386 ساعت 18:17 موضوع | لینک ثابت
به دنبال تو می گردم...
نمی یابم نشانت را...
بگو باید کجا جویم مدار کهکشانت را؟؟؟؟
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط خاطره در پنجشنبه هفدهم آبان 1386 ساعت 18:8 موضوع | لینک ثابت
پا به راه طلب نه و از عشق...
بهر این راه توشه ای بردار
شود اسان ز عشق کاری چند
که بود پیش عقل بس دشوار...
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط خاطره در پنجشنبه هفدهم آبان 1386 ساعت 17:33 موضوع | لینک ثابت
دوستان!شرح پریشانی من گوش کنید
داستان غم پنهانی من گوش کنید
غصه ی بی سرو سامانی من گوش کنید
گفت وگوی من و حیرانی من گوش کنید
شرح این اتش جان سوز نگفتن تا کی؟
سوختم،سوختم،این راز نهفتن تا کی؟
روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم
ساکن کوی بت عربده جویی بودیم
عقل ودین باخته،دیوانه ی رویی بودیم
بسته ی سلسله ی سلسله مویی بودیم
کس در ان سلسله غیر از من و دل بند نبود
یک گرفتار از این جمله که هستند نبود
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط خاطره در دوشنبه چهاردهم آبان 1386 ساعت 9:24 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

چه خوش صید دلم کردی،بنازم چشم مستت را
که کس مرغان وحشی را از این خوشتر نمیگیرد
سلام
به وبلاگ من خوش اومدید
من دانشجوی ترم 3 ادبیات فارسی هستم
19 سالمه
متولد 23 اسفندم
و عاشق پرسپولیس
خوشحال میشم از وبم دیدن کنید
نظر یادتون نره.
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY